فردوسی :
فریدون فرخ فرشته نبود
ز مشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن ، فریدون تویی
----------------------------------------
اشکبوس دانه کار : بطور کلی یک سرباز یا کارگر منحرف شده یا سربازی که در کشیدن ماشه دچار تردید شود و یا کارگری که در یک مرکز اقتصادی ، دولتی ، منفعل و سرخورده گردد ، به منزله یک زخمی و یا کشته محسوب می شود.
----------------------------------------
روسو : نیرومند ترین فرد جامعه هرگز چندان نیرومند نیست که بتواند همیشه سروری کند ، مگر آنکه آن نیرو را ، به حق ! و فرمانبرداری را به وظیفه! تبدیل سازد
----------------------------------------
آبراهام لينكلن : مصمم شويد كه كارى بايد صورت گيرد، سپس راه انجام آن را خواهيد يافت.
----------------------------------------
يوهان ولفگانگ فون گوته : اى انسان ها، با تغيير، با تازه شدن، خود را احيا كنيد، وگرنه سخت خواهيد شد.
----------------------------------------
ويليام شكسپير: هرگز از شنيدن آنچه شرافتمندانه انجام داده اى، شرم نداشته باش.
----------------------------------------
ميستر اكهارت : تمام چيزى كه خدا از بشر مى خواهد يك قلب آرام است.
----------------------------------------
سارتو : انسان همان جايى است كه تصميم مى گيرد باشد.
----------------------------------------
باربارا استراسيند : هرگز نمى خواهم به واسطه محدوديت هايم، محدود شوم.
----------------------------------------
ژان پل سارتر : زندگى انسان از آن طرف يأس شروع مى شود.
----------------------------------------
اُرد بزرگ : گاهی تنهایی ، توانایی به بار می آورد
----------------------------------------
امام حسن : فرصتها زود از دست ميروند و دير برميگردند.
----------------------------------------
فرانس لوريو اسميت : مهمترين نكته در مورد انگيزه، ايجاد هدف است، همواره بايد هدفي داشت.
----------------------------------------
ماكلوم اس فوربس : اگر شغلي داري كه هيچ سختي در آن نيست پس بدان كه اصلاً شغل نداري.
----------------------------------------
بيلگلد : من در زمان خودم با معدود افرادي مواجه شدم كه اشتياق شديدي به كار سخت داشتند. خوشبختانه همه آنها همكاران من بودند.
----------------------------------------
لائوسته : براي هدايت مردم پشت سرشان حركت كن.
----------------------------------------
پرل بيلي : آنچه اين جهان واقعاً بدان نياز دارد محبت بيشتر و كاغذبازي كمتر است.
----------------------------------------
پيتراف دروكر : ما در واقع هيچ چيز دربارة انگيزه نميدانيم. همة آنچه ميدانيم نگارش كتابهايي در اين مورد است.
----------------------------------------
هرمن كين : هيچكس نميتواند به كارمندان اين دوره انگيزه ببخشد بلكه اين انگيزه ميبايست درون خود افراد وجود داشته باشد
----------------------------------------
ماكلولم فوربس : مفيدترين وسيله يك دفتر كار، سبد دورريختنيهاست
----------------------------------------
مارك مك كورميك : از گفتن نميدانم نهراس
----------------------------------------
چرچيل : عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد
----------------------------------------
غزالى : زبان عضويست كه وزنش اندك و كم ولى عبادت و گناهش بسيار بزرگ است » .زبان با يك تهمت نابجا ، يا يك دروغ ، قدرت دارد آبروى پنجاه ساله انسان بى گناهى
را بريزد ، يا مال و جان بى تقصيرى را بر باد دهد .و زبان مى تواند با گفتار الهى بين دو نفر را اصلاح نموده ، آبروى مسلمانى را حفظ
كند ، و مال و عرض مؤمنى را از خطر برهاند آرى ! اين است طاعت بزرگ او .
----------------------------------------
منهاج العابدين : بر تو باد اى برادر كه زبان نگه دارى و در ضبط و قيدآورى، كه او سركش ترين عضويست از اعضاء و طغيان و فساد و عدوان او بيشتر است » .
یکنفر به پیامبر اسلام گفت : از چه چيز بر من بيشتر مى ترسى؟ فرمود : اين و زبان خود با دست گرفت » .
يونس بن عبيد » نقل كردند كه : نفس خود را اين گونه يافتم كه رنج روزه را در گرماى سخت مى توانست كشيد ; اما ترك كلمه اى كه به كار نمى آيد نمى توانست كرد .
----------------------------------------
شكسپير : براي دشمنانت كوره را آنقدر داغ مكن كه حرارتش خودت را هم بسوزاند.
----------------------------------------
سقراط : اگر خاموش باشي تا ديگران به سخنت آرند بهتر كه سخن گوئي تا ديگران خاموشت كنند.
----------------------------------------
شوخی با حافظ شیرین سخن ...
نيمه شب پريشب گشتم دچار كابوس/ ديدم به خواب حافظ توي صف اتوبوس
گفتم: سلام حافظ گفتا عليك جانم / گفتم: كجا روي؟ گفت والله خود ندانم
گفتم: بگير فالي گفتا نمانده حالي / گفتم: چگونهاي؟ گفت در بند بي خيالي
گفتم: كه تازه تازه شعر وغزل چه داري ؟ / گفتا: كه ميسرايم شعر سپيد باري
گفتم: ز دولت عشق گفتا كه : كودتا شد / گفتم: رقيب! گفتا: او نيز كله پا شد
گفتم: كجاست ليلي؟ مشغول دلربايي؟ / گفتا: شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم: بگو ز خالش، آن خال آتش افروز؟ / گفتا: عمل نموده، ديروز يا پريروز
گفتم: بگو زمويش گفتا كه مش نموده / گفتم: بگو ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم: چرا؟ چگونه؟ عاقل شده است مجنون؟ / گفتا: شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم: كجاست جمشيد؟ جام جهان نمايش؟ / گفتا: خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم: بگو زساقي حالا شده چه كاره؟ / گفتا: شدست منشي در دفتر اداره
گفتم: بگو ز زاهد آن رهنماي منزل / گفتا: كه دست خود را بردار از سر دل
گفتم: ز ساربان گو با كاروان غمها / گفتا: آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم: بگو ز محمل يا از كجاوه يادي / گفتا: پژو، دوو، بنز يا گلف نوك مدادي
گفتم كه: قاصدت كو آن باد صبح شرقي / گفتا: كه جاي خود را داده به فكس برقي
گفتم: بيا ز هدهد جوييم راه چاره / گفتا: به جاي هدهد، ديش است و ماهواره
گفتم: سلام ما را باد صبا كجا برد؟ / گفتا: بلوکه کرده ديروز يا پريروز
گفتم: بگو ز مشك آهوي دشت زنگي / گفتا كه: ادكلن شد در شيشههاي رنگي
گفتم: سراغ داري ميخانهاي حسابي / گفت: آنچه بود از دم گشته كبابي
گفتم: بيا دوتايي لب تر كنيم پنهان / گفتا: نميهراسي از چوب پاسبانان
گفتم: شراب نابي تو دست و پا نداري؟ / گفتا: كه جاش دارم وافور با نگاري
گفتم: بلند بوده موي تو آن زمانها / گفتا: به حبس بودم از ته زدند آنها
گفتم: شما و زندان حافظ مارو گرفتي؟ / گفتا: نديده بودم هالو به اين خرفتي
----------------------------------------
شاید داستان زیر را هیچ وقت فراموش نکنید
در روزگاري كه هنوز بانك خون تشكيل نشده بود، دختر كوچكي بيمار شد و به طور اضطراري به انتقال خون نياز پيدا كرد.
پزشك معالج آن دختر به برادر دوازده ساله او گفت كه اگر خون بدهد ممكن است بتواند جان خواهرش را نجات دهد
پسرك لحظه اي ترديد كرد، چشمانش لبريز اشك شد و سپس تصميم خود را گرفت : "بله ، دكتر من آماده ام!"
وقتي كه انتقال خون صورت گرفت ، پسر بچه از دكتر پرسيد :"به من بگوئيد كه كي مي ميرم ؟"
فقط آن زمان بود كه دكتر متوجه شد ،چرا پسرك پس از شنيدن پيشنهاد او لحظه اي ترديد كرده است .
براي آن پسر بچه فقط آن يك لحظه كافي بود كه تصميم بگيرد جان خود را فداي خواهرش كند.
كسي كه در فدا كردن خود براي ديگري ترديد نمي كند همان كسي است كه بي گمان قدم هايش او را به پيش ، به سوي آينده اي روشن و به سوي خدا رهنمون مي شوند.....
----------------------------------------
1) پول خادمي بي همتا ،اما اربابي مستبد است.
2) اولين كسي باش كه به رقيب پيروزت تبريك مي گويي .
3) در دل گل سرخ تمركز كن ،تا حقيقت و شهودي را كه براي هدايت سراسر زندگيت نيازداري بيابي .
4) دوستي با مردم دانا چو زرين كاسه ايست
نشكند گر بشكند بايد بهم پرداختن
دوستي با مردم نادان سفالين كاسه ايست
بشكند گر نشكند بايد بدور انداختن
----------------------------------------
يك ايده عاشقانه :
به مناسبتي براي كسي كه دوستش داري يك دسته گل خوشگل بخر و يك گل مصنوعي داخل آن بگذارو روي يك كارت بنويس : دوستت خواهم داشت تا وقتي كه آخرين گل پژمرده شود....
چطور بود ؟؟
----------------------------------------
فرانكلين : پيش از ازدواج كردن چشم ها را خوب باز كنيد ، و بعد از آن كمي آنها را روي هم بگذاريد .
----------------------------------------
اسمايلز : زن و شوهر يك سال بعد از ازدواج به فكر زيبايي صورت يكديگر نمي افتند ، بلكه هر دو متوجه اخلاق و رفتار هم مي افتند .
----------------------------------------
ارد بزرگ : اگر می خواهی زندگیت خیلی سریع نابود شود! بگذار زنت با زن دیگری دوست شود!!
----------------------------------------
كريستين : براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است .
----------------------------------------
آگاتا كريستي : من تنها با مردي ازدواج مي كنم كه عتيقه شناس باشد زيرا فقط در اين صورت است كه هر چه پيرترشوم، در نظر شوهرم عزيزتر خواهم شد .
----------------------------------------
شوپنهاور : با مصلحت ديگران ازدواج كردن در جهنم زيستن است .
----------------------------------------
برناردشار : هرگز براي پول ازدواج نكنيد ، چون براي پول در آوردن راههاي آسانتري هم وجود دارد.
----------------------------------------
مصطفي رستگاري
تو آن ابري كه بر ما سايه داري و نمي باري
نمي دانم چرا دست از سر ما بر نمي داري
سكوت كهنه ات را بشكن اي بغض فرو خورده
خدا مي داند اكنون تو چه بغضي در گلو داري
طنين غرش ات را بي گمان از ياد خواهد برد
زمين رو به مرگي كه بر آن رحمي نمي آري
زمين تفته و تب دار هم آرام خواهد شد
اگر دستان خيست را به روي آن نگه داري
كنون هر كودكي در خاك چشمانش به دست توست
مبادا كودكان تشنه را بي آب بگذاري
لهيب تشنگي بي آبرويت مي كند، حيف است
تويي كه در ميان يك يك ما آبرو داري
نيايش هاي شعرم را اجابت مي كني يا نه؟!
صداي رعد مي آيد، گمانم گفته اي :«آري»
----------------------------------------
كوروش يغمايي
گل يخ
غم ميون دو تا چشمون قشنگت ، لونه كرده
شب تو موهاي سياهت ، خونه كرده
دو تا چشمون سياهت مثل شبهاي منه
سياهي هاي دو چشمت ، مثل غم هاي منه
وقتي بغض از مژه هام پايين مي ياد، بارون مي شه
سيل غم هام رو ديگه ويروونه كرده
وقتي با من مي موني تنهاييم رو باد مي بره
دو تا چشمام بارونه شبونه كرده
بهار از دست هاي من پر زد و رفت
گل يخ توي دلم جوونه كرده
تو اتاقم دارم از تنهايي آتيش مي گيرم
اي شكوفه توي اين زمونه كرده
چي بخونم جوونيم رفته، صدام رفته ديگه
چي بخونم جوونيم رفته، صدام رفته ديگه
......
----------------------------------------
فروغ فرخ زاد
فتح باغ
آن كلاغي كه پريد
از فراز سرما
و فرو رفت در انديشه آشفته ابري ولگرد
و صدايش همچون نيزه كوتاهي پهناي افق را پيمود
خبر ما را با خود خواهد برد به شهر
همه مي دانند
همه مي دانند
كه من و تو از آن روزنه سرد عبوس
باغ را ديديم
و از آن شاخه بازيگر دور از دست
سيب را چيديم
همه مي ترسند
همه مي ترسند ، اما من و تو
به چراغ و آب و آينه پيوستيم
و نترسيديم
----------------------------------------
رازهاي عشق
1- راز عشق در تواضع است .این صفت به هیج وجه نشانه تظاهر نیست .بلکه نشان دهندۀاحساس و تفکری قوی
است .میان دونفری که یکدیگر را دوست دارند،تواضع مانند جویبارآرامی است که چشمۀ محبت آنها را تازه و با طراوت نگه می دارد.
2-راز عشق در احترام متقابل است .احساسات متغییرند ، اما احترام دو طرف ثابت می
ماند .اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ، با احترام به نظریاتش گوش
کن.احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
3-راز عشق در این است که به یکدیگر سخت نگیریم .عشقی که آزادانه هدیه نشود ،اسارت است .
4-راز عشق در این است که هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را خوشحال کند ،کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ، لبخندی ار روی محبت .نگذار که جویبار محبت تان از کمی باران ، بخشکد.
5-راز عشق در این است که رابطه تان را مانند یک باغ ، با محبت تزئین کنید . بذر
علاقه ها و عقیده های تازه بکار که بزیبایی بروید . ضمنا” فرامش نکن که باغ را باید
هرس کرد ، مبادا غنچه های گل پوشیده ازعلف های هرزۀ عادتهاشود . برای آن که عشق
همواره با طراوت بماند ، باید به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه کرد .
6-راز عشق در خوش مشربی است . شوخی با دیگران را فراموش نکن ، در ضمن مراقب شوخی ها هم باش . شوخی ناپسند نکن .شوخی باید از روی حسن نیت باشد نه نیشدار .
7- راز عشق در این است که حقیقت اصلی عشق ، یعنی تفکر را از یاد نبری . آیا یک
رابطۀ دراز مدت، مهم تر از اختلافات کوچک و زود گذرنیست
----------------------------------------
اگر ما ديگران را در مشقتها و گرفتاريها دلداري دهيم خود نيز تسكين مي يابيم
----------------------------------------
آن دوست كه بي وفاست دشمن به از اوست آن نقره كه بي بهاست آهن به از اوست
آن كس كه نمك خورد و نمكدان بشكست در مذهب رندان جهان سگ به از اوست
----------------------------------------
ونيسنت لمباردي : مهم نيست اگر زمين بخوريد، مهم دوباره برخاستن است .
----------------------------------------
والت ديسني : غير ممكن ها را انجام دادن نوعي لذت است .
----------------------------------------
به مشكلهايتان بخنديد تا هميشه موضوعي براي خنديدن وجود داشته باشيد يعني هميشه مشكلات وجود دارند .
----------------------------------------
ديوژن : دو گوش داريم و فقط يك زبان، براي اينكه بيشتر بشنويم و كمتر بگوييم .
----------------------------------------
رابرت زند : آدم ها فقط در يك چيز مشتركند : متفاوت بودن .
----------------------------------------
فوربس : كسي به حساب مي آيد كه ديگران را به حساب بياورد.
----------------------------------------
آناتول فرانس : خطا كردن يك كار انساني است ولي تكرار كردن يك كار حيواني .
----------------------------------------
اُرد بزرگ : دوستی که آیه یاس می خواند همیشه سوار تو و مانع دورخیز های بلندت خواهد شد.
----------------------------------------
فن لوبرتيس : وقتي با انگشت به كسي اشاره مي كنيم ، به ياد داشته باشيم كه سه انگشت ديگر به طرف خودمان بر گشته اند .
----------------------------------------
ماري لولا : بهاي عشق چيست بجز عشق ؟
----------------------------------------
گر كسي وصف او زمن پرسد بي دل از بي نشان چه گويد باز ؟
عاشقان كشتگان معشوقند بر نيايد ز كشتگان آواز
----------------------------------------
اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز كان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند كان را كه خبر شد خبري باز نيامد
----------------------------------------
از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد؟
بنده همان به كه ز تقصير خويش عذر به درگاه خداي آورد
ورنه سزاوار خداوندي اش كس نتواند كه به جاي آورد
----------------------------------------
اگر مي خواهي كسي را فقط يك روز سير كني به او ماهي بده، اما اگر مي خواهي او را يك عمر سير كني به او ما هيگيري ياد بده .
----------------------------------------
حسين بهزاد : هرگز مگذاركه خنده تو باعث گريه ديگري شود .
----------------------------------------
عبيد زاكاني : بركت عمر را در روشنايي چشم و فرح دل را در مشاهده نيكوان دانيد .
----------------------------------------
محمد حجازي : آنكه ازهمه بيشترمي گويد ومي خندد، معلوم نيست ازديگران خوشتر باشد .
----------------------------------------
هيچ كس
انسان بايد هيچ كس باشد تا تيري به او نخورد . تير به كس مي خورد نه به هيچ
كس . اگر هيچ كس باشي تهمت ،فحش ،ناسزا و دشنام بر تو اثر نمي كند ،چون كسي
نيست كه بر وي اثر كند .آخر بايد كسي باشد تا اين تير به او بخورد و اثر كند
و خشم او را بر انگيزد .
----------------------------------------
شعراز بوستان سعدي :
كسي با بدان نيكوئي چون كند ؟ بدان را تحمل بد افزون كند
چو اندر سري بيني آزار خلق به شمشير تيزش بيازار حلق
سگ آخر كه باشد كه خوانش نهند بفرماي تا استخوانش نهند
نه هر كس سزاوار باشد به مال يكي مال خواهد يكي گوشمال
چو گربه نوازي كبوتر برد چو فربه كني گرگ يوسف درد
بنائي كه محكم ندارد اساس بلندش مكن ور كني زو هراس
----------------------------------------
راز موفقت در زندگی را فقط کسانی آموختند که در زندگی موفق نشدند .
----------------------------------------
وفاداری بر سعی کنار گذاشتن خواسته ها ، تصميمات و مسئوليت هايمان نيست ، هيچ کس ديگری نمی تواند به جای ما تصميم بگيرد ، هيچ کس ديگری نمی تواند مسئول پيامد کارهای ما باشد .
----------------------------------------
وفاداری ما نسبت به ديگران احترام گذاشتن ، پذيرفتن و توجه به آنهاست .
----------------------------------------
ما اجباری در موافقت با ديگران يا اجازه دخالت دادن به آنها برای زير نظر داشتن عقايد ، احساسات يا رفتار خود نداريم و هرگز مجبور به تحمل بد رفتاری نيستسم .
----------------------------------------
وفادار بودن و پذيرفتن وفاداری تنها به اين معناست که من خود را متکی به ديگری قرار ندهم من با احترام گذاشتن و عشق ورزيدن به ديگران و با دخالت در زندگی آنها يا اجازه نظارت دادن به آنها برخود به ديگران وفا دارهستم .
----------------------------------------
آنچه اهميت دارد اين است که انسان بتواند قدرت را بدست بياورد .
----------------------------------------
من به ارواح معتقد نيسم ولی به قدرت ناخود آگاه فکری معتقدم .
----------------------------------------
من واقعاْ فکر می کنم که مغز بيشتر قدرت فائق آمدن بر ساير اندامهای حسی و توليد تجسمات را دارد و مردمی که می گويند روح ديده اند را باور دارم .
----------------------------------------
عشق در لحضه پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ، اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
----------------------------------------
عشق معيارها را در هم می ريزد ، دوست داشتن بر پايه های معيارها بنا می شود .
----------------------------------------
عشق ناگهان و ناخواسته شعله می کشد ، دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گيرد.
----------------------------------------
چه کسی ثروتمند است ؟ آن که به روزی خود راضی است .
----------------------------------------
چه کسی عاقل ، قدرتمند و ثروتمند است ؟ هيچ کس .
----------------------------------------
خدا شفا می دهد ، پزشک پولش را می گيرد .
----------------------------------------
ازدواج با يک پولدار بد ترکيب ، پير ، راه قانونی سرقت اموال اوست .
----------------------------------------
اگر جوان می دانست ، اگر پير می توانست ... چه می شد .
----------------------------------------
هر شکستی آسيب می رساند ، اما اين آسيب زمانی شديدتر است که بدانيم حداکثر توان خود را به کار نبرده ايم .
----------------------------------------
شادی زمانی ميسر می شود که برای رسيدن به اهداف خود بکوشيم اما زندانی آنها نشويم .
----------------------------------------
ای کاش عظمت در نگاه تو باشد نه چيزی که به آن می نگری .
----------------------------------------
من شوق را به تو خواهم آموخت ، اعمال ما به ما وابسته است ، همچنان که درخشندگی به فسفر ... درست است که اعمال ما را می سوزانند ولی تابندگی ما از همين است و اگر روح ما ارزش چيزی داشته باشد در اين بيان است که سخت تر از ديگران سوخته است .
----------------------------------------
تاسف برای کارهايی نکرده ايم لازم نيست چون برای کارهايی که نبايد بکنيم و کرده ايم به قدر کافی متاسف هستيم .
----------------------------------------
ترس سوغات آشنائی هاست.
----------------------------------------
آنگاه که زمان شتاب می یابد کاروانها نیزشتاب می گیرند.
----------------------------------------
شایدخداوندصحرا را خلق کرد تا انسان بتواند بادیدن نخل تبسم کند.
----------------------------------------
نباید نابردبار باشیم. به قول ساربان موقع خوردن بخور و موقع حرکت حرکت کن.
----------------------------------------
وقتی سعادت شفاندهدهیچ داروئی چاره سازنیست.
----------------------------------------
گذشته درد و غمی بیش نیست وخاطره بازگشتی ندارد وهربهاری که می گذرد دیگربرنمی گردد وحتی شدیدترین ودیوانه ترین عشق هانیزحقیقتی ناپایدار است.
----------------------------------------
نامزديشان تبديل به رفت وآمدابدی گرديد و عشق فرسوده ای شد که ديگرکسی نگرانش نبود گوئی آن عشاقی که زمانی چراغها را خراب می کردند تا درتاريکی وتنهائی يکديگر را ببوسند به کام مرگ رها شده بودند.
----------------------------------------
زندگی کوتاه است اگر هر از چند گاهی نايستی و به اطراف نگاه نکنی آن را از دست خواهی داد .
----------------------------------------
وبه يادآور آنچه راکه من دراين راه ازدست داده ام. به روزهای اندوهباری بیندیش که تسلیم شدگی رانفرین خواهی کرد. وبه روزهای که هزار نفرین حتی لحظه ای برنمی گرداند.
----------------------------------------
مرابه بازی کوچک شکست خوردگی مکشان.
----------------------------------------
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیندیش.
----------------------------------------
توازصدای غربت وازفریاد قدرت و از رنگ مرگ می ترسی.برای دوست داشتن هرنفس زندگی دوست داشتن هردم مرگ رابیاموز و برای ساختن هرچیزنو خراب کردن هرچیزکهنه را و برای عاشق عشق بودن عاشق مرگ بودن را.
----------------------------------------
چیزی خوفناکترازتکیه گاه نیست.
----------------------------------------
ذلت رایگانترین هدیه هرپناهی ست که می توان جست.
----------------------------------------
عشق قانون نمی شناسد ، دوست داشتن اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است.
----------------------------------------
عشق فوران می کند چون آتش فشان ، دوست داشتن جاری می شود چون رودجانه ای با شيب نرم .
----------------------------------------
عشق ويران کردن خويش است ، دوست داشتن ساختن است .
----------------------------------------
عشق دق الباب نمی کند ، مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده نيست ، درويش نيست ، حسابگر نيست ، سر به زير نيست ، متيع نيست ،.
----------------------------------------
عشق در وهله ای پيدايی دوست داشتن را نفی نمی کند ، ناديده می گيرد ، له می کند و می گذرد و دوست دتشتن نيز نا گذير در امتداد زمان عشق را دور می کند به آسمان می فرستد و چون خاطره ای حرام ، فرشته نگهبان بر آن می گمارد .
----------------------------------------
عشق سحر است ، دوست داشتن باطل السحر .
----------------------------------------
عشق و دوست داشتن از پی هم می آيند ، اما هر گز در يک خانه منزل نمی کنند .
----------------------------------------
عشق انقلاب است و دوست داشتن اصلاح .
----------------------------------------
يادتوهرلحظه بامن است امايادانسان رابيمارمی کند.
----------------------------------------
ما برای فرو ريختن آنچه کهنه است آفريده شديم.در ما دمیدند که طغيانگر و شورش آفرين باشيم.
----------------------------------------
معنای زندگی من همان چيزی است که خودم می خواهم به آن بدهم .
----------------------------------------
يک بچه همواره می تواند سه چيز به يک آدم بزرگ بياموزد : ۱- شاد بودن بدون دليل ۲- دائم به کاری مشغول بودن ۳- تقاضا کردن آنچه با تمام وجود می خواهد .
----------------------------------------
آدم های شجاع هميشه لجبازند .
----------------------------------------
انسان نياز به انتخاب سرنوشتش را دارد نه پذيرش آن .
----------------------------------------
خيلی جالب است اغلب نظرياتی که در باره حل مشکلات بيشتری ارائه می شود از سوی کسانی است که هيچگاه مشکل خاصی در زندگی نداشتند .
----------------------------------------
هيچ چيز برای سلامتی مرگ بار تر از مراقبت افراطی نيست .
----------------------------------------
چه کسی عاقل است ؟ آن که هر کس چيزی می آموزد .
----------------------------------------
چه کسی قدرتمند است ؟ آن که بر شهواتش افسار می زند .
----------------------------------------
از مخالفت نترسيد بادبادک وقتی می تواند بالا برود که با ياد مخالف مواجه شود .
----------------------------------------
افتادن در گل و لای ننگ نيست ننگ آن است که در همان جا بماند.
----------------------------------------
زندگی چون درختی است تاور با چتری افشان که برگهايش به آفتاب عشق جويبار همدردی و هوای صداقت نياز دارد.
----------------------------------------
کسانی در کارها موفق شدند که کمتر از خود تعريف شنيده اند.
----------------------------------------
هميشه هر چيزی را که دوست داری به دست نمی آوريم پس بياييد آنچه را که به دست می آوريم دوست بداريم.
----------------------------------------
اگر باور کنيم که جاودانه نيستيم قدر يکديگر را می فهميم و باعث آزار کسی نمی شويم .
----------------------------------------
هيچ وقت برای چيزی که نداريدناراحت نشويد بلکه به خاطر آنچه که داريد شاد باشيد .
----------------------------------------
مواظب باشيد حقيقت را لابه لای آرزوهای خود گم نکنيد .
----------------------------------------
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است .
----------------------------------------
انسانهای کوچک راجع به گذشته انسانهای بزرگ در مورد آينده و انسانهای ضعيف در مورد ديگران صحبت می کنند .
----------------------------------------
راستی و حقيقت پيشه ايست که هرگز ورشکستگی به دنبال ندارد .
----------------------------------------
ادب خرجی ندارد ولی همه چيز را می تواند خريداری کند .
----------------------------------------
محبت به هر کس بايد به اندازه فهم او باشد .
----------------------------------------
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .
----------------------------------------
به یاد داشته باش که یک مرد ، عشق را پاس می دارد یک مرد هرچه راکه می تواند به قربانگاه عشق می آورد آنچه فدا کردنی ست می کند آنچه شکستنی ست می شکند و آنچه راکه تحمل سوز است تحمل می کند اماهرگز به منزلگاه دوست داشتن به گدایی نمی رود.
----------------------------------------
دوست را چندان قوت مده که اگر دشمنی کند تواند .
----------------------------------------
اگر انسانها بدانند فرصت باهم بودنشان چقدر محدود است محبتشان نسبت به يکديگر نامحدود می شود.
----------------------------------------
هر چه جزيره دانش انسان وسيع تر می شود ساحل شگفتی های او طولانی تر می گردد.
----------------------------------------
راه مبارزه با بدي ها در اين دنيا فقط آن نيست که در باره ديگران به قضاوت بنشينيم بلکه يايد درباره خود قضاوت کنيم .
----------------------------------------
فرصت چيزی است اگر زياد به دنبالش بگرديد از دست می رود .
----------------------------------------
هرگز در ميان جمع نجوا مكن. مجادله آيه 10
----------------------------------------
بكوش تا در جرگه ..... نباشي نحل 105
----------------------------------------
ازسخنان لغو و بيهوده روي گردان باش قصص 55
----------------------------------------
بكوش تا در سيطره ديو و ديوان نباشي حجر 100
----------------------------------------
از شادي مغرورانه بر حذر باش قصص 76
----------------------------------------
با بي اعتنايي از مردم روي بر مگردان لقمان 18
----------------------------------------
بر روي زمين مغرورانه راه مرو لقمان 18
----------------------------------------
در برابر حوادث شكيبا باش لقمان 17
----------------------------------------
همواره از پدر و مادرت سپاسگزاري كن لقمان14
----------------------------------------
هرگز بدون دعوت به ميهماني مرو احزاب 53
----------------------------------------
در زندگي خصوصي ديگران دخالت مكن حجرات 12ا
----------------------------------------
بايزيد بسطامي احمد را گفت: تا كي سياحت و گرد عالم گشتن؟ احمد گفت: چون آب يكجا ايستد متغير شود! شيخ گفت: چرا دريا نباشي تا متغير شوي و آلايش بپذيري
----------------------------------------
روزي ابو حنيفه مي گذشت ، كودكي را ديد در گل بمانده. گفت گوش دار تا نيفتي! كودك گفت: افتادن من سهل است تو گوش دار اگر پاي تو بلغزد همه ي مسلمانان كه از پس تو آيند بلغزند و برخاستن همه دشوار بود
----------------------------------------
شخصي از تنگدستي شكايت به يكي از بزرگان كرد
گفت : از دنيا مالي ندارم گفت :فقيرم و بي نوا كاش سرمايه اي داشتم.
بزرگ گفت :آيا حاضري چشم نداشته باشي و 10 هزار دينار داشته باشي ؟
گفت :نه
بزرگ بار ديگر گفت :آيا حاضري كه دست و پا و گوش نداشته باشي و چندين 10 هزار دينار به تو بدهند
مرد گفت:نه نه
مرد بزرگ گفت : تو داراي سرمايه هاي بزرگ هستي كه حاضر نيستي آن را به هزاران ديناربفروشي پس شكر خداي را به جا بياور به خاطر اين سرمايه هاي عظيم كه به تو داده اند.
----------------------------------------
رواق منظر چشم من آشيانه توست
كرم نما و فرود آ كه خانه خانه توست
تو خود لعبتي اي شهسوار شيرين كار
كه توسني چو فلك رام تازيانه توست
----------------------------------------
شكسپير : يقين است كه رفتار حكيمانه با وضع جاهلانه همچون بيماري از يك شخص به شخص ديگر سرايت مي كند پس لازم است كه مردمان مواظب انتخاب معاشران خود باشند
----------------------------------------
پیامبر اسلام : زيباي سخن به كوتاهي و اختصار است
----------------------------------------
فرانسيس بيكن : انسان دانا به جاي آنكه در انتظار رسيدن يك فرصت خوب در زندگي باشد خود آن را به وجود مي آورد
----------------------------------------
تولستوي : مردان بلند نام و با افتخار هرگز نمي ميرند زيرا كه گورشان قلوب نسل هاي آينده است
----------------------------------------
ارد بزرگ : برای پرشهای بلند گاهی لازم است چند قدمی عقب رویم
----------------------------------------
آثار حفظ زبان
اول : آنچه « ابوسعيد خُدْرى » روايت كرده است كه : چون بنى آدم بامداد برخيزد ،
تمام اعضاى او به نزد زبان او بگريند و گويند به خدا تو را سوگند مى دهم كه راست
باشى كه اگر تو راست باشى ما همه راست شويم و اگر تو كژ روى ما كژ شويم ، و معناى
اين نشانه آن است كه نطق زبان در اعضاى آدمى اثر مى كند ، چه به توفيق و چه به
خذلان ، و مؤكد اين معنى حكايت « مالك بن دينار » است كه گفت : چون در دل خود
قساوتى و در تن سستى و در روزى حرمان بينى بدان كه سخن بيهوده گفته باشى .
دوم : آنكه حفظ وقت خويش كنى ، كه بيشترين سخنى كه آدمى بر زبان آورد ، به غير ذكر
خداى تعالى ، لغو باشد و وقت بدان ضايع گردد .
« حسان بن ابى سنان » به غرفه اى گذشت كه نوساخته بودند ، پرسيد كه چند روز است كه
اين بنا نهاده اند؟ پس روى به نفس خود كرد و گفت : اى نفس مغرور ! تو را به اين
چكار ، چرا سئوال بى معنا مى كنى؟ و نفس را با يك سال روزه گرفتن عقوبت كرد .
مى گويند : فقيه بزرگ ، حضرت آيت الله العظمى بروجردى يك روز در هنگام بحث در يك
مسئله فقهى درباره يكى از شاگردان خود عصبانى شد و سخن تندى به او گفت ، پس از درس
او را خواست و سخت از او دلجويى كرد ، آنگاه با خداى خود پيمان بست كه يك سال تمام
روزه بگيرد تا با جريمه شدن نفس با يك سال روزه ، از چنان عملى براى هميشه مصون
بماند .
سوم : حفظ اعمال صالحه است كه هر كه زبان نگه ندارد و سخن بسيار گويد ، به ناچار در
غيبت مردمان افتد و سخن بيهوده و غيبت ، خود صاعقه اى است هلاك كننده كه گفته اند :
مَثَل غيبت كننده ، چون كسى است كه با منجنيقى حسنات خويش را به شرق و غرب دراندازد
، و ديگر از حسنات تهى و خالى گردد .
نقل مى كنند كه به يكى از عرفا گفتند : فلان كس غيبت تو را كرد . آن عارف طبقى رطب
نزد او فرستاد و گفت : شنيدم كه تو حسنات خود را به هديه نزد من فرستادى ، خواستم
كه آن را تلافى كرده باشم .
چهارم : ترك سخن كه ترك آن سلامت از آفت هاى دنيا است ، و به تعبير ديگر حفظ كردن
زبان از گفتارى كه خدايى نيست و ضربه از پى دارد .
بزرگان مى گويند : با زبان سخن مگو تا دندان هايت نشكند .
و ديگرى گفته : سفره زبان را پهن مكن ، تا قدر و قيمتت از دست نرود .
زبانا ز دستت به رنج اندرم *** ببرّم سرت تا بزى سرم
پنجم : ذكر آفات آخرت وعاقبت آن است و در اين باب يك نكته بگويم : بدان كه آنچه
گويى يا سخن حرام باشد يا مباح ، اگر حرام باشد و محظور ، خود عذاب خداى در زير آن
است كه طاقت آن ندارى كه در حديث است كه : رسول خدا صلوات الله و سلامه عليه فرمود
كه :
« آن شب كه مرا به آسمان بردند ، قومى را ديدم كه مردار مى خوردند گفتم : اى جبرئيل
ايشان كيستند؟ گفت : كسانى هستند كه گوشت مردگان خورند » .
و « معاذ » را گفتند : زبان خود را از حمله به قرآن و طالبان علم بريده دار ، و
مردمان را به زبان خود مدر كه سگان دوزخ تو را بدرند .
« ابوقلابه » مى گويد :
« در غيبت كردن خرابى دل است از هدى ، تا فرا راه راست نبيند اين سخن است كه حرام
است » .
آثار سخنان مباح
اول : مشغول كردن كرام الكاتبين به چيزى كه در آن فايده و خيرى نباشد . حق مردم
عاقل آن است كه از ايشان شرم دارد و ايشان را نرنجاند :
( مَا يَلْفِظُ مِن قَوْل إِلاَّ لَدَيْهِ رَقِيبٌ عَتِيدٌ )(1) .
دوم : فرستادن نامه نزد خداى تعالى ، پر از لغو و هرز و بيهوده . پس بنده بايد از
اين حذر كند و از خداى تعالى بترسد .
گفته اند : يكى به ديگرى نگريست ، و سخنى ناسزا گفت ، او را گفت : اى مرد ! نوشته
اى به نزد خداى تعالى مى فرستى ، بدان كه چه مى نويسى در آن .
سوم : خواندن آن در روز قيامت نزد خداى عزوجل در برابر مردمان با رنج ، ترس ،
برهنگى ، گرسنگى ، تشنگى ، از بهشت منقطع ، از نعمت محبوس .
چهارم : ملامت و توبيخ بى حد ، كه : چرا گفتى ؟ و به چه سبب گفتى ؟ و حجت منقطع شد
. گفته اند : اِيّاكَ وَالْفُضُولَ فَاِنَّ حِسابُهُ يَطُولُ . « سخن اضافه از حق
مگو كه حساب آن طولانى است » .
آفات خطرناك زبان
كتاب هاى مهم اخلاقى آفات زبان را در بيست مورد شمرده اند ، و در محور هر يك از
آفات به شرح و بسط مسئله اقدام كرده اند . در اين مقال به ذكر عناوين بيست گانه
اكتفاء كرده و تفصيل آن را به مطالعه و تحقيق خوانندگان واگذار مى كنيم :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 ـ ق (50) : 18 . « هيچ سخنى را به زبان نمى گويد جز اينكه نزد آن [ براى نوشتن و
حفظش ]نگهبانى آماده است » .
1ـ سخن گفتن ، در چيزى كه سود و منفعت براى شنونده ندارد .
2ـ اضافه و زيادى گفتن در حدى كه ، باعث رنج و زحمت ديگران شود .
3ـ باطل گفتن .
4ـ مراء و مجادله كردن .
5ـ پيچيده و مغلق گفتن ، در حدى كه مستمع نتواند از گفتار استفاده كند . به تعبير
ديگر : هنرنمايى كردن براى نشان دادن شخصيت علمى خويش .
6ـ فحش و ناسزا و بد گويى .
7ـ بى جا لعنت كردن مردم .
8ـ غنا .
9ـ شوخى .
10ـ مسخره و استهزاء كردن مردم .
11ـ سخن گفتن به صورتى كه در مردم ايجاد دشمنى كند .
12ـ فاش كردن اسرار مردم .
13ـ وعده دروغ .
14ـ دروغ .
15ـ غيبت .
16ـ سخن چينى و نمامى .
17ـ دو زبانه بودن .
18ـ تعريف و تمجيد و مدح بى جا يا تملق گويى .
19ـ سئوال بى مورد .
20ـ تهمت .
رواياتى در باب زبان
پس از ذكر فهرست موارد بيست گانه فوق اينك به چند روايت توجه كنيد :
از امير مؤمنان (عليه السلام) نقل شده است كه فرمود :
« در انسان ده خصلت است كه زبان آن را آشكار مى كند :
1 ـ شاهدى است كه از درون خبر مى دهد . 2 ـ حاكمى است كه به دعواها فيصله مى دهد .
3 ـ ناطقى است كه به وسيله آن پاسخ داده مى شود . 4 ـ واسطه اى است كه با آن مشكلى
برطرف مى شود . 5 ـ توصيف كننده اى است كه با آن اشياء شناخته مى شوند . 6 ـ
فرماندهى است كه به نيكى فرمان مى دهد . 7 ـ اندرزگويى است كه از زشتى بازمى دارد .
8 ـ تسليت دهنده اى است كه غم ها را تسكين مى دهد . 9 ـ حاضرى است كه به وسيله آن
كينه ها برطرف مى شود . 10 ـ دلربايى است كه گوش ها به وسيله آن لذت مى برد »
----------------------------------------
ضرب المثلهای فارسی
"آب از دستش نمیچکه."
Literal translation: Water does not trickle out of his hand.
Connotation: He is a skinflint. She is tight-fisted.
English equivalent: 'small arms, long pockets.', 'first one out the taxi,
last one to the bar.'
"آب از سر چشمه گل آلوده."
Literal translation: Water is muddy at the fountainhead.
Connotation: The issue is muddled at the core.
English equivalent: ?
"آب از آب تکان نمیخوره."
Literal translation: The water doesn't move.
Connotation: Nothing changes.
"آب از سرش گذشته."
Literal Translation: The water has passed his head.
Connotation: He has lost his chance, it is over for him.
"آب پاکی روی دستش ریخت."
Literal Translation: Poured clear water on his/her hands.
Connotation: Told the (bitter) truth to him/her.
"آب در کوزه و ما تشنه لبان میگردیم."
Literal Translation: There is water in the jug, and we're going around
thirsty.
Connotation: The solution is right next to us and we're searching elsewhere
for answer.
"آب را گل آلود میکنه که ماهی بگیره."
Literal Translation: S/he makes the water muddy to fish.
Connotation: S/he creates a confusing situation for opportunistic reasons.
"آب زیر پوستش افتاده."
Literal Translation: Water has leaked under her/his skin.
"آب که یه جا بمونه، میگنده."
Literal Translation: When water stays at one place, it rots.
"آبکش و نگاه کن که به کفگیر میگه تو سه سوراخ داری."
Literal Translation: Look at the strainer that tells the skimmer: You have
three holes.
Connotation: Applied when a person mentions the problems of another without
seeing her/his own bigger problems.
In French: C'est la paille et la poutre.
"آب که از سر گذشت، چه یک ذرع چه صد ذرع ـ چه یک نی چه چه صد نی."
"آب که سر بالا میره، قورباغه ابوعطا میخونه."
Literal Translation: When the water goes uphill, the frog sings AbuAta.
"آب نمیبینه و گرنه شناگر قابلیه."
Literal Translation: S/he doesn't see water, otherwise s/he is a skilled
swimmer.
Connotation: S/he doesn't find the appropriate occasion to demonstrate
her/his talents.
"آبی از او گرم نمیشه."
"آتش که گرفت، خشک و تر میسوزد."
Literal Translation: When there's fire, dry and wet burn together.
Connotation: When a bad event happens, the causers and the innocent all get
harmed equally.
"آخر شاه منشی، کاه کشی است."
"آدم با کسی که علی گفت، عمر نمیگه."
"آدم بد حساب، دوبار میده."
"آدم تنبل، عقل چهل وزیر داره."
"آدم خوش معامله، شریک مال مردمه."
"آدم دست پاچه، کار را دوبار میکنه."
"آدم دست پاچه دوبار میشاشه."
"آدم زنده، زندگی میخواد."
Literal Translation: An alive person needs life.
Connotation: A human needs to have joy in her/his life.
"آدم زنده وکیل وصی نمیخواد."
"آدم گدا، اینهمه ادا؟"
"آدم گرسنه، خواب نان سنگک میبینه."
Literal Translation: A hungry person dreams of sangak bread.
"آدم ناشی، سرنا را از سر گشادش میزنه."
"آرد خودمونو ریختیم، الک مونو آویختیم."
Literal Translation: I poured our own flour and hung our hairsieve.
Connotation: I took care of my own business.
"آرزو بر جوانان عیب نیست."
Literal Translation: Aspiration is not a defect for youngsters.
Connotation: It's ok for youth to be idealists.
"آستین نو پلو بخور."
"آسوده کسی که خر نداره --- از کاه و جوش خبر نداره."
Literal Translation: Comfortable is s/he who doesn't have a donkey --
Doesn't know of its straw and barley.
Connotation: Lucky are those who don't have too many responsibilities.
"آسه برو آسه بیا که گربه شاخت نزنه."
Literal Translation: Go slowly and come slowly so that the cat won't gore
you.
Connotation: Do your work quietly so that you won't get in trouble.
"آشپز که دوتا شد، آش یا شوره یا بینمک."
Literal Translation: When there are two cooks, the soup becomes either salty
or saltless.
Connotation: More than one person are regressive for this job.
English equivalent: Too many cooks spoil the broth.
"آش نخورده و دهن سوخته."
Literal Translation: Uneaten soup and burned mouth.
Connotation: Applied in situations where one gets in trouble for an action
that hasn't committed.
"آفتابه خرج لحیمه."
"آفتابه لگن هفت دست،اما شام و ناهار هیچی."
Literal Translation: Seven sets of ewers, but no dinner nor lunch.
Connotation: Applied when there's a lot of side-preparation/advertisement
for an event without any important event.
"آفتابه و لولهنگ هر دو یک کار میکنند، اما قیمتشان موقع گرو گذاشتن معلوم
میشه."
"آمدم ثواب کنم، کباب شدم."
Literal Translation: I tried to do charity, I burned.
Connotation: I was trying to help out, but I got in trouble myself.
"آمد زیر ابروشو برداره، چشمش را کور کرد."
Literal Translation: S/he tried to pluck under her/his eyebrow, but blinded
the eye.
Connotation: S/he tried to solve a simple problem, but made it worse.
"آنانکه غنیترند، محتاجترند."
Literal Translation: Those who are richer, are needier.
"آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد."
Literal Translation: What my heart wanted didn't happen -- What God wanted,
that happened.
"آنرا که حساب پاکه، از محاسبه چه باکه؟"
Literal Translation: S/he who has a clean account, what fear of calculation
does s/he have?
Connotation: One who's innocent is not afraid of investigation.
"آنقدر بایست، تا علف زیر پات سبز بشه."
Literal Translation: Stand so much until grass grows under your foot.
Connotation: You can wait as much as you want, but it's useless.
"آنقدر سمن هست، که یاسمن توش گمه."
"آنقدر مار خورده که افعی شده."
Literal Translation: S/he has eaten so many snakes that has become a viper.
Connotation: S/he has dealt with so many jerks that has become a jerk
herself/himself.
"آن ممه را لولو برد."
Literal Translation: Bugbear took it all.
Connotation: Applied when one doesn't keep account of something that they
should.
"آنوقت که جیکجیک مستانت بود، یاد زمستانت نبود؟"
"آواز دهل شنیدن از دور خوشه."
Literal Translation: Kettledrum's sound is nice when heard from afar.
Connotation: What you hear about something may not be equivalent to its
qualities.
"اجاره نشین خوش نشینه."
"ارزان خری، انبان خری."
"از اسب افتادهایم، اما از اصل نیفتادهایم."
Literal Translation: We might've fallen from the horse, but not from the
honor.
Connotation: We might've had some misfortunes, but that doesn't take away
from our honor.
"از اونجا مونده، از اینجا رونده."
Literal Translation: Left from there, driven from here.
Connotation: Applied when one loses reputation in/is expelled from every
group s/he belongs to.
"از اون نترس که های و هوی داره، از اون بترس که سر به زیر داره."
Literal Translation: Don't be afraid of s/he who's loud and noisy, be afraid
of s/he who's head is down.
Connotation: Quiet, calculating individuals can cause more harm than loud
activists/individuals.
"از این امامزاده کسی معجزه نمیبینه."
Literal Translation: Nobody sees a miracle from this shrine.
Connotation: No benefit has come from this individual.
"از این دم بریده هر چی بگی برمیاد."
"از این ستون به آن ستون فرجه."
Literal Translation: From this column to that column may be a relief.
Connotation: Trying every situation may bring a solution.
"از بیکفنی زندهایم."
Literal Translation: We're alive from lack of a shroud.
"از دست پس میزنه، با پا پیش میکشه."
Literal Translation: S/he pushes it away with the hand, but pulls it forward
with the foot.
Connotation: One pretends that s/he doesn't want something, but actually
really wants it.
"از تنگی چشم پیل معلومم شد --- آنانکه غنیترند محتاجترند."
"از تو حرکت، از خدا برکت."
Literal Translation: From you motion, from God blessing.
Connotation: You have to work towards something first instead of expecting
luck.
"از حق تا نا حق چهار انگشت فاصله است."
Literal Translation: From truth to falsehood there's a four-finger distance.
"از خر افتاده، خرما پیدا کرده."
Literal Translation: S/he has fallen from the donkey, but has found a date.
"از خرس موئی، غنیمته."
"از خر میپرسی چهارشنبه کیه؟"
Literal Translation: You ask the donkey when's Wednesday?
"از خودت گذشته، خدا عقلی به بچههات بده."
Literal Translation: It is too late for you, let God give your children some
intelligence.
Connotation: You're very stupid. (not in a mean way)
"از درد لاعلاجی به خر میگه خانمباجی."
"از دور دل و میبره، از جلو زهره رو."
Literal Translation: From afar s/he takes the heart, from nearby the
gall-bladder.
"از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه."
"از شما عباسی، از ما رقاصی."
"از کوزه همان برون تراود که در اوست." (( گر دایره کوزه ز گوهر سازند ))
"از کیسه خلیفه میبخشه."
Literal Translation: S/he gives from caliph's bag.
Connotation: Someone is being generous at someone else's expense.
"از گدا چه یک نان بگیرند و چه بدهند."
"از گیر دزد در آمده، گیر رمال افتاد."
In French: Tomber de Charybde en Scylla!
"از ماست که بر ماست."
Literal Translation: It's from us that is on us.
Connotation: We're responsible for our own misfortune.
"از مال پس است و از جان عاصی."
"از مردی تا نامردی یک قدم است."
"از من بدر، به جوال کاه."
"از نخورده بگیر، بده به خورده."
Literal Translation: Take from the hungry, give it to the full/satisfied.
"از نو کیسه قرض مکن، قرض کردی خرج نکن."
Literal Translation: Don't borrow from a baby-boomer, if you borrow, don't
spend it.
"از هر چه بدم اومد، سرم اومد."
Literal Translation: Whatever I disliked, happened to me.
"از هول هلیم افتاد توی دیگ."
Literal Translation: From sudden desire of halim (a dish with wheat groats
and meat) s/he fell in the pot.
Connotation: From the extreme desire of achieving something one got in
trouble.
"از یک گل بهار نمیشه."
Literal Translation: Spring won't come from one flower.
"از این گوش میگیره، از آن گوش در میکنه."
Literal Translation: S/he takes from one ear, and lets it out from the other
ear.
Connotation: One doesn't pay attention to the given advice.
"اسباب خونه به صاحبخونه میره."
"اسب پیشکشی رو، دندوناشو نمیشمرند."
Literal Translation: They don't count the teeth of a gift horse.
English equivalent: Don't look at the gift horse in the mouth.
"اسب ترکمنی است، هم از توبره میخوره هم ازآخور."
Literal Translation: The horse is Turkmen, it eats from both the nose-bag
and the manger.
Connotation: A person is trying to benefit from being close to opposing
parties.
"اسب دونده جو خود را زیاد میکنه."
"اسب را گم کرده، پی نعلش میگرده."
Literal Translation: S/he has lost the horse, but is looking for the
horseshoe.
"اسب و خر را که یکجا ببندند، اگر همبو نشند همخو میشند."
"استخری که آب نداره، اینهمه قورباغه میخواد چکار؟"
Literal Translation: Why would a pool that doesn't have water need so many
frogs?
"اصل کار برو روست، کچلی زیر موست."
"اکبر ندهد، خدای اکبر بدهد."
Literal Translation: If Akbar doesn't give, Akbar's God gives.
"اگر بیلزنی، باغچه خودت را بیل بزن."
Literal Translation: If you're a shoveler, shovel your garden first.
Connotation: If you can do a job, do it for yourself first (instead of
telling someone else how to do it).
"اگر برای من آب نداره، برای تو که نان داره."
Literal Translation: If it doesn't have water for me, instead it has bread
for you.
"اگر بپوشی رختی، بنشینی به تختی، تازه میبینمت بچشم آن وختی."
"اگه باباشو ندیده بود، ادعای پادشاهی میکرد."
Literal Translation: If s/he hasn't seen her/his father, s/he would claim to
be a king.
"اگه پشیمونی شاخ بود، فلانی شاخش بآسمان میرسید."
Literal Translation: If regret was a horn, one's horn would reach the sky.
Connotation: One's very regretful.
"اگه تو مرا عاق کنی، منهم ترا عوق میکنم."
"اگر جراحی، پیزی خود تو جا بنداز."
"اگه خدا بخواهد، از نر هم میدهد."
"اگه خالهام ریش داشت، آقا دائیم بود."
Literal Translation: If my aunt had a beard, this man would be my uncle.
"اگه خیر داشت، اسمشو می گذاشتند خیرالله."
Literal Translation: If he was any good (was kheir), his name would be
Kheirollah.
Connotation: No good comes of this person.
"اگر دانی که نان دادن ثواب است --- تو خود میخور که بغدادت خرابست."
"اگه دعای بچهها اثر داشت، یک معلم زنده نمیموند."
Literal Translation: If children's prayer had any effect, there wouldn't be
a single teacher alive.
"اگه زاغی کنی، روقی کنی، میخورمت."
"اگه زری بپوشی، اگر اطلس بپوشی، همون کنگر فروشی."
Literal Translation: Whether you were gold or satin, you're the same
acanthus-seller.
Connotation: No matter how you change your looks, you're the same person.
"اگه علی ساربونه، میدونه شترو کجا بخوابونه."
Literal Translation: If Ali is the camel-driver, he knows where to rest his
camel.
Connotation: Let the person in responsibility take care of the matter, as is
the most able.
"اگه کلاغ جراح بود، ماتحت خودشو بخیه میزد."
"اگه لالائی بلدی، چرا خوابت نمیبره."
Literal Translation: If you know lullaby, why can't you sleep?
Connotation: Why don't you follow your own advice?
"اگه لر ببازار نره بازار میگنده."
Literal Translation: If the Lor doesn't go to bazaar, everything will rot.
Connotation: Applied to a person who buys bad merchandise for lack of skill.
"اگه مردی، سر این دسته هونگ ( هاون ) و بشکن."
"اگه بگه ماست سفیده، من میگم سیاهه."
Literal Translation: If s/he says yogurt is white, I'll say it's black.
Connotation: I'll say/do anything to counter her/him.
"اگه مهمون یکی باشه، صاحبخونه براش گاو میکشه."
"اگه نخوردیم نون گندم، دیدیم دست مردم."
Literal Translation: If I haven't eaten wheat-bread, I've seen it in
people's hands.
Connotation: Eventhough I'm not directly experienced with something, I have
indirect experience.
"اگه نی زنی چرا بابات از حصبه مرد."
Literal Translation: If you're a reed-player, why did your father die of
typhoid fever?
"اگه هفت تا دختر کور داشته باشه، یکساعته شوهر میده."
Literal Translation: If s/he has seven blind daughters, s/he will marry them
in an hour.
Connotation: One is very skillful.
"اگه همه گفتند نون و پنیر، تو سرت را بگذار زمین و بمیر."
Literal Translation: If everybody said bread and cheese, you put your head
down and die.
"امان از خانه داری، یکی میخری دو تا نداری."
Literal Translation: Woe to being a housewife/househusband, you buy one
thing, you don't have two others.
"امان ازدوغ لیلی، ماستش کم بود آبش خیلی."
Literal Translation: Woe to Leili's doogh (yogurt drink with water), the
yogurt was too little and the water too much.
"انگور خوب، نصیب شغال میشه."
Literal Translation: Good grape becomes fox's possession.
"اوسا علم." این یکی رو بکش قلم."
Literal Translation: Oosta(Master) Alam, take this one into account.
"اولاد، بادام است اولاد اولاد، مغز بادام."
"اول بچش، بعد بگو بینمکه."
Literal Translation: Try it first and then say it's saltless.
Connotation: Applied when one makes a remark about something they haven't
tried.
"اول برادریتو ثابت کن، بعد ادعای ارث و میراث کن."
Literal Translation: First prove your brotherhood, then claim inheritance.
"اول بقالی و ماست ترش فروشی."
"اول پیاله و بد مستی."
Literal Translation: First goblet and then drunkenness.
"اول، چاه را بکن، بعد منار را بدزد."
"ای آقای کمر باریک، کوچه روشن کن و خانه تاریک."
"این تو بمیری، از آن تو بمیریها نیست."
"اینجا کاشون نیست که کپه با فعله باشه."
Literal Translation: This is not Kashan (a city) where the heap comes with
the coolies.
"این حرفها برای فاطی تنبون نمیشه."
Literal Translation: These words won't become a loose skirt for Fati (short
for Fatemeh).
"این قافله تا به حشر لنگه."
Literal Translation: This caravan is lame until doomsday.
Connotation: This problem is not going to be solved.
"اینکه برای من آوردی، ببر برای خالهات."
Literal Translation: What you've brought for me, take for your aunt.
Connotation: I don't want what you've brought.
"اینو که زائیدی بزرگ کن."
Literal Translation: Raise what you've given birth to.
Connotation: Usually said to the mother of a difficult child.
"این هفت صنار غیر از اون چارده شی است."
"اینهمه چریدی دنبهات کو؟"
Literal Translation: You've grazed so much, where's your tail-fat?
"اینهمه خر هست و ما پیاده میریم."
ب
"با آل علی هر که در افتاد، ور افتاد."
"با اون زبون خوشت، با پول زیادت، یا با راه نزدیکت."
"با این ریش میخواهی بری تجریش؟"
Literal Translation: With this beard you want to go to Tajrish (a
neighborhood in Tehran)?
Connotation: Your apprearance is not appropriate for the occasion.
"با پا راه بری کفش پاره میشه، با سر کلاه."
Literal Translation: If you walk with your feet your shoe will get worn, if
you walk with your head, your hat.
"با خوردن سیرشدی با لیسیدن نمیشی."
Literal Translation: You became full by eating, it won't happen by licking.
"باد آورده را باد میبرد."
Literal meaning: What the wind brings, the wind will take away.
English equivalent: Easy come, easy go.
"با دست پس میزنه، با پا پیش میکشه."
"بادنجان بم آفت ندارد."
Literal Translation: Bam's (a city) eggplant doesn't have a defect.
Connotation: This person is perfectly suited for the job.
"بارون آمد، ترکها بهم رفت."
"بار کج به منزل نمیرسد."
Literal Translation: Crooked load will not get to the destination.
Connotation: Being tricky (untruthful) won't get you to your goal.
"با رمال شاعر است، با شاعر رمال، با هر دو هیچکدام با هرهیچکدام هر دو."
"بازی اشکنک داره، سر شکستنک داره."
"بازی بازی، با ریش بابا هم بازی."
Literal Translation: Play, play, with the beard of the father also play?
Connotation: You're crossing the limits.
"با سیلی صورت خودشو سرخ نگهمیداره."
Literal Translation: S/he keeps her/his face red with slaps.
Connotation: S/he doesn't have any money, but puts all effort not to appear
needy.
"با کدخدا بساز، ده را بچاپ."
Literal Translation: Get along with the village headman, plunder the
village.
"با گرگ دنبه میخوره، با چوپان گریه میکنه."
Literal Translation: S/he eats sheep-tail with the wold, and cries with the
shephard.
"بالابالاها جاش نیست، پائین پائینها راش نیست."
"بالاتو دیدیم، پائینتم دیدیم."
Literal Translation: I've seen your top, I've seen your bottom also.
Connotation: I know entirely what kind of person you are.
"با مردم زمانه سلامی و والسلام."
"تا گفتهای غلام توام، میفروشنت."
"با نردبان به آسمون نمیشه رفت."
"با همین پرو پاچین، میخواهی بری چین و ماچین؟"
"باید گذاشت در کوزه آبش را خورد."
"با یکدست دو هندوانه نمیشود برداشت."
"با یک گل بهار نمیشه."
"به اشتهای مردم نمیشود نان خورد."
"به بهلول گفتند ریش تو بهتره یا دم سگ؟" گفت اگر از پل جستم ریش من و گرنه دم
سگ."
"بجای شمع کافوری چراغ نفت میسوزد."
"بچه سر پیری زنگوله پای تابوته."
"بچه سر راهی برداشتم پسرم بشه، شوهرم شد."
"بخور و بخواب کار منه، خدا نگهدار منه."
"بد بخت اگر مسجد آدینه بسازد --- یا طاق فرود آید، یا قبله کج آید."
"به درویشه گفتند بساطتو جمع کن، دستشو گذاشت در دهنش."
"بدعای گربه کوره بارون نمیاد."
"بدهکار رو که رو بدی طلبکار میشه."
"برادران جنگ کنند، ابلهان باورکنند."
"برادر پشت، برادر زاده هم پشت."
"خواهر زاده را با زر بخر با سنگ بکش."
"برادری بجا، بزغاله یکی هفت صنار."
"برای کسی بمیر که برات تب کنه."
"برای همه مادره، برای ما زن بابا."
"برای یک بینماز، در مسجدو نمیبندند."
"برای یه دستمال قیصریه رو آتیش میزنه."
"بر عکس نهند نام زنگی کافور."
"به روباهه گفتند: شاهدت کیه؟ گفت: دمبم."
"بزبون خوش مار از سوراخ در میاد."
"بزک نمیر بهار میاد --- کنبزه با خیار میاد."
"بز گر از سر چشمه آب میخوره."
"به شتره گفتند: شاشت از پسه، گفت : چه چیزم مثل همه کسه؟"
"به شتر مرغ گفتند: بار ببر، گفت: مرغم، گفتند: بپر، گفت: شترم."
"بعد از چهل سال گدایی، شب جمعه را گم کرده."
"بعد از هفت کره، ادعای بکارت."
"بقاطر گفتند: بابات کیه؟ گفت: آقادائیم اسبه."
"به کیشی آمدند به فیشی رفتند."
"به گربه گفتند: گهت درمونه، خاک پاشید روش."
"به کچله گفتند: چرا زلف نمیزاری؟ گفت: من از این قرتی گیریها خوشم نمیاد."
"به کک بنده که رقاص خداست."
"بگو نبین، چشممو هم میگذارم، بگو نشنو در گوشمو میگیرم، اما اگر بگی نفهمم،
نمیتونم."
"بگیر و ببند بده دست پهلوون."
"بلبل هفت تا بچه میزاره، شیش تاش سسکه، یکیش بلبل."
"بمالت نناز که بیک شب بنده، به حسنت نناز که بیک تب بنده."
"بماه میگه تو در نیا من در میام."
"بمرغشان کیش نمیشه گفت."
"بمرگ میگیره تا به تب راضی بشه."
"بوجار لنجونه از هر طرف باد بیاد، بادش میده."
"بهر کجا که روی آسمان همین رنگه."
"به یکی گفتند: سرکه هفت ساله داری؟ گفت: دارم و نمیدم، گفتند: چرا؟ گفت: اگر
میدادم هفت ساله نمیشد."
"به یکی گفتند: بابات از گرسنگی مُرد. گفت: داشت و نخورد؟"
"بمیر و بدم."
"به گاو و گوسفند کسی کاری نداره."
"بیله دیگ، بیله چغندر."
پ
"پا را به اندازه گلیم باید دراز کرد."
"پای خروستو ببند، بمرغ همسایه هیز نگو."
"پایینپایینها جاش نیست، بالابالاها راش نیست."
"پز عالی، جیب خالی."
"پس از چهل سال چارواداری، الاغ خودشو نمیشناسه."
"پس از قرنی شنبه به نوروز میافته."
"پستان مادرش را گاز گرفته."
"پسر خاله دسته دیزی."
"پسر زائیدم برای رندان، دختر زائیدم برای مردان، موندم سفیل و سرگردان."
"پدر کو ندارد نشان از پدر --- تو بیگانه خوانش نخوانش پسر."
"پشت تاپو بزرگ شده."
"پنج انگشت برادرند، برابر نیستند."
"پوست خرس نزده میفروشه."
"پول است نه جان است که آسان بتوان داد."
"پول پیدا کردن آسونه، اما نگهداریش مشکله."
"پول حرام، یا خرج شراب شور میشه یا شاهد کور."